تبليغاتX
ایران سرود
نوشته هایی از منصور یاقوتی درباره ادبیات، داستان، شعر, نقد ادبی

 

استبداد ( ديكتاتوري ) پديده اي است مربوط به جهان كهن كه رد پاي آن تا به امروز كشيده شده است اما فاشيسم پديده ايست جديد مربوط به دنياي سرمايه داري . در چهار گوشه جهان چه در مصر ، چين ، روسيه و اروپا مي توانيم رد پاي مستبدان تاريخ را ببينيم و شقاوت افرادي مانند چنگيز خان مغول و تيمور لنگ و پادشاهان مستبد ايراني از جمله شاه اسماعيل صفوي و آغا محمد خان قاجار ... اما فاشيسم كه پديده معاصر و دوران سرمايه داري است الگوهايش را مي توان در نمونه هيتلر و موسوليني مثال زد . ديكتاتوري و فاشيسم فقط در يك نكته مشتركند و آن سركوب است وگرنه هيچ وجه اشتراكي ندارند . و همين وجه اشتراك بسياري از روشنفكران را به اشتباه افكنده است درحاليكه يك عنصر فاشيست مي تواند ديكتاتور باشد اما يك فرد ديكتاتور نمي توان فاشيست باشد . اين موضوع بر مي گردد    به خصايل فاشيسم كه فهرست وار اشاره مي شود و علاقمندان مي توانند به آثار ( گرامشي )  يا ديگر نويسندگان مراجعه كنند:                 

* فاشيسم جنگ طلب است * نژاد پرست است ( يا نشانه پرست ) * رهبران فاشيسم از ميان توده مردم بر مي خيزند * ولگردان و اوباشان و نيروهاي رانده شده از توليد و خورده بورژوازي  و بخشي از طبقه متوسط شهري عناصر و بدنه فاشيسم را تشكيل مي دهند . * فاشيسم به تبليغات و نيروي دروغ اهميت بسيار مي دهد . * فاشيسم ضد سرمايه داري و ضد امپرياليستي است در حاليكه در عمل چهار اسبه در شاهراه سرمايه داري مي تازد ! * فاشيسم دشمن هنر پيشرو و پديده روشنفكري است ...* در حالي كه ديكتاتورها معمولا ضد جنگ اند و به جزيره آرامش فكر مي كنند ، ضد نژاد پرستي اند و از ميان اشراف و لايه هاي تحصيلكرده و روشنفكر بر مي خيزند و هيچ سنخيتي با لمپن ها و عناصر اوباش ندارند . بهتر است تفكر فاشيسم از زبان خودشان گفته شود :

عادات دموكراتيك همه چيز را بي روح و پيش پا افتاده مي كند . / موسوليني

براي فاشيسم همه چيز در دولت وجود دارد و هيچ انسان يا ذيروحي بيرون از حوزه دولت وجود ندارد . /موسوليني

تقريبا تمام زندگي من در دفاع از خشونت سپري شده است . / موسوليني /

بشريت در جنگي جاودان به بلوغ مي رسد و در صلح جاودان به تحليل مي رود . / هيتلر

خشونت اصلي اخلاقي است . / ژرژ سول - نظريه پرداز فاشيستي .

 در نظام فاشيستي آدم هاي بزرگ سود پارو مي كنند و آدم هاي كوچك به آينده حواله داده مي شوند . / يك كارگر

توده ها براي من هيولاي سرگردان بودند . / گوبلز

يك طبقه ي اجتماعي تربيت شده به آن جا مي رسد كه قدرت دولتي را به شريرترين تبه كاران شناخته شده تاريخ واگذار مي كند . / گرن دانيل

فاشيسم توصيف زوال اقتصادي سرمايه داري است . / كلارا زتكين

بايد توجه داشت كه فاشيسم در هر كشوري با توجه به پيشينه تاريخي ، فرهنگي و شرايط اجتماعي و مرحله اقتصادي وضعيت خاص خود را دارد و بايد آن را به طور مشخص تحليل كرد .

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 18:49 | لینک  | 

 

مهمترين منبعي كه ما را به اين نگرش رهنمون ميكند و داوري بي طرفانه دارد شاهنامه فردوسي          اثر جاودانه حكيم فردوسي است . فردوسي همان گونه كه بارها تاكيد مي كند منابع خود را يا از دفتر روايت مي كند يا به نقل از خردمندان دوران باستان . بنا به روايت فردوسي كردها پيشينه اي اسطوره اي و فرا تاريخي دارند يعني پيش از آن كه سپيده دم    تاريخ بردمد ، كردها در جغرافياي بزرگ ايران سكونت داشته اند و در گير رويدادهاي فرا تاريخي بوده اند . داستان ضحاك داستاني اسطوره اي و فراتاريخي است و در قلمرو عصر اساطيري ايران مي گنجد . در اين داستان است كه براي نخستين بار به هستي تاريخي كردها اشاره مي رود و آن زماني است كه به فرمان ضحاك ستم پيشه جوانان ايران را دستگير مي كنند كه مغز سر آنان ( يعني مراكز انديشه ) را به خورد ماران دوش ضحاك بدهند . جواناني كه دستگير مي شوند جز جوانان كرد كسي ديگر نيست . همين موضوع نشان مي دهد كه ضحاك ( آستياك - آژي دهاك ) قلمرو سلطنت شومش در يكي از شهر هاي كرد نشين بوده است و بنا بر روايات محلي و سينه به سينه گويا همين شهر ( كرند ) بوده است كه از قضا پيشينه اي فراتاريخي دارد و بنا به روايتي نام ان در كتاب مقدس ( اوستا ) آمده است . امروزه در سروده هاي باستاني كه بر جا مانده است و پيران ( آيين يارسان ) - اهل حق - با نواي تنبور مي نوازنداز " كاوه " سخن مي رود     . مردم كرد پيرو آيين يارسان هم اكنون به " قفل كاوه " سوگند مي خورند . از ميان جوانان كرد كه دستگير مي شوند ، آشپزهاي ضحاك كه جانب مردم را دارند هر ماه سي تن از آنان را مخفيانه نجات مي دهند و به كوهستان مي فرستند و بدين ترتيب تاريخ اسطوره اي مردم كرد شكل مي گيرد . همين جوانان رها شده و به كوهستان گريخته بعد ها به ياري فريدون مي شتابند و همراه با قيام كاوه اهنگر بساط شوم سلطنت ضحاك را بر مي چينند :

           از اين گونه هر ماهيان سي جوان             از ايشان همي يافتندي روان

          كنون كرد از آن تخمه دارد نژاد                   كه ز آباد نايد به دل برش ياد

فردوسي در روايت تاريخي زندگي اردشير شاه ، در دونوبت به زندگي تاريخي كردها اشاره مي كند و نشان مي دهد كه كردها هستي تاريخي يافته و پا به آستانه تاريخ نهاده اند .

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 18:3 | لینک  | 

 

* آدم هاي كوچك نمي توانند آدم هاي بزرگ را تحمل كنند ، بسيار پيش مي آيد كه آدم هاي بزرگ  قرباني حماقت همين آدم هاي كوچك مي شوند .

* آدم رذل و بدسرشت كسي است كه به او خوبي مي كني و او مانند افعي بيا بان هاي عربستان تو را مي گزد .

* برخي ها زيرپوشش دوستي وارد زندگي آدم مي شوند كه خفيه نويسي و پرونده سازي كنند ...........

* در جوامع طبقاتي قانون مثل مداد نوك تيزي مي ماند كه نوك تيزش متوجه فقير و فقراست و ته آن متوجه ثروتمندان .

 * جهل و آز بي پايان بشر را فقط خرد جمعي و نيروي قانون مي تواند كنرل كند .

* عدالت اجتماعي اين نيست كه فقر بين همگان تقسيم شود ، عدالت اجتماعي اين است كه ثروت بين همگان تقسيم شود .

* كشمكش بين فرهنگ مداري و بي فرهنگي به اندازه مبارزه طبقاتي اهميت دارد .

* كساني كه اختلافات مذهبي ، نژادي و زباني يا قومي را دامن مي زنند دسيسه گراني اند كه يا گرفتار حماقت هاي بشري اند يا مي خواهند مبارزات طبقاتي را منحرف كنند .

* فقر فرهنگ و فقر انديشه ، موجب خودخواهي مي شود و خود خواهي موجب مي شود كه انسان فضايل ديگران را نبيند و در جامعه ي انساني مثل كورها حركت كند .

=====================================================

از كتاب منتشر نشده ي صد اندرز

======================================================

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 16:30 | لینک  | 

 

سيستم زندگي در جهان امروز به گونه اي طراحي و پي ريزي شده است كه محيط مساعدي فراهم كرده براي رشد بي رويه انگل هاي اجتماعي .   پديده اي كه ماكسيم گوركي نويسنده بزرگ روس در كتاب معروفش به نام " خورده بورژوا " از انان ياد كرده است . يعني كساني كه به بدنه حيات جامعه چسبيده اند و از طريق امرار معاش از شيره حياتي جامعه زندگي مي كنند بي آنكه مثمر ثمري باشند و يا نقش مثبتي در حيات جامعه ايفا كنند . زندگي انگلي توليد فرهنگ انگلي مي كند. يكي از خصوصيات فرهنگ انگلي اين است كه ناقل آن خود توليد فرهنگ نمي تواند بكند و در عوض در برابر توليد كنندگان فر هنگ مي ايستد و با انان دشمني مي كند : به انان بخل مي ورزد ، حسد و بد خواهي جانش را سياه مي كند ، اگر بتواند هفت تيرش را پر مي كند و به روي اربابان فرهنگ شليك مي كند ، اگر نتواند براي آنان پاپوش مي دوزد ، در غير اين صورت به ترور شخصيت انان مي پردازد ، سعي مي كند دراجتماع انگل ها براي صاحبان فرهنگ با پرونده سازي ، با تهمت ، برچسب ، افترا ، جعل داستان هاي من در آوردي، رسوايشان سازد . مثل ميكرب هايي كه حيات آنان به حفظ تاريكي وابستگي دارد و از تابش نور خورشيد مي هراسند ، آفتاب را دشنام مي دهند و به سخره مي گيرند و در بين جماعت انگل ها ، هر جا كه منبع نوري هرچند كوچك    وجود داشته باشد به استهزايش بگيرند . حتا تاب تحمل ديدن شبتابي را ندارند . هراسان از وجود هر نوري به اعماق تاريكي حسد و بد خواهي و خودخواهي ها مي گريزند و چنگ به ريسمان پوسيده لاف و گزاف مي زنند و چهره هاي فرهنگي ، هنري ، ادبي جامعه را به هر طريق زير سؤال  مي برند كه با آرامش خاطر به حيات انگلي خود ادامه دهند  گويي كه ثروت هاي كوچك و بسيار كوچك هميشه مولد تنگ نظري ، بدخواهي ، تيره دلي و دشمني هستند . سرمايه داري كوچك از سوئي با سرمايه بزرگ مي ستيزد ( هر چند تمام كوشش او معطوف به اين سمت است كه در شاهراه سرمايه بزرگ گام بردارد ) و از سوئي با كساني كه توليد ارزش اضافي مي كنند و صاحب مطلقا هيچ نوع سرمايه اي نيستند  سر عناد دارند . دشمني آنان با دستاوردهاي فرهنگي سرمايه بزرگ قطعي است با توليدات فرهنگي صاحبان كار هم دشمني كينه توزانه دارند . خورده بورژوا فر هنگ خاص خود را دارد :  فرهنگ انگلي ! .. فر هنگ كرم كدو ! .. انگل ها با هر نوع فر هنگي سر ستيز دارند ، آنان دشمنان سوگند خورده  صاحبان قلم و معرفت اند هر چند ريا كارانه به تعلقات فرهنگي اظهار علاقه مي كنند اما مثل اسيد به بدنه فر هنگ مي چسبند و آن را ذوب مي كنند ، انگل ها هم جماعت اهل قلم خود را دارن كه در دشمني با توليد كنندگان واقعي فر هنگ لحظه اي درنگ نمي كنند !

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 11:33 | لینک  | 

 

هر پديده ي نو هنري اگر ارزش آن را داشته باشد كه بماند در گذر زمان به پديده اي كهن و يا كلاسيك تبديل مي گردد . ضرورت خوانش متن هاي قديمي از اين جا ناشي مي شود كه حاوي زيبايي جاوداني دوران باستان و خرد بشري است . سرزمين ايران به دليل تمدن بسياركهن اش توانسته در زمينه هنر معماري ، مجسمه سازي ، قصه سرايي و داستان گويي آثار بسيار با ارزشي به بشريت عرضه كند از جمله شاهنامه فردوسي ، قصه هاي فولكلوريك كه بخشي از آن ها را عطار و مولوي و نظامي گنجوي و هزار و يك شب .... روايت كرده اند و همچنين داستان هاي بسيار كوتاه و نفيس سعدي شيرين سخن .بي ترديد تمدن هاي كهن مثل مصر و چين و يونان هم در توليد فر آورده هاي هنري سهم عمده داشته اند . همين طور بشر در گذر زمان تا برسد به روزگار ما توانسته در زمينه خلق آثار هنري بويژه رمان و داستان هاي كوتاه آثار باارزشي بيافريند و در اين زمينه برخي از كشورها پيشتاز شده اند از جمله روسيه و آمريكا و فرانسه و انگليس و آلمان و اخيرا بر خي از كشورهاي آمريكاي لاتين .

دن كيشوت اثر سروانتس اثري كلاسيك شده است همچنين آثار تولستوي ، شولوخوف ، جان اشتاين بگ ، بالزاك و رومن رولان و ......چه چيزي موجب مي شود كه آثار كهن هرگز كهنه نگردند و هميشه نو بمانند و شادابي بهار گونه خود را حفظ كنند و چه چيزهايي موجب مي شوند كه بسياري از آثاري كه داعيه نوآوري دارند در روزگار حيات نويسنده و يا شاعر عمري به كوتاهي يك سال يا بسيار كمتر داشته باشند ؟ چرا اشعار و داستان هايي كه با بوق و كرناي تبليغات مطرح مي شوند نه اكنون و نه هيچ وقت خواننده جدي ندارند و چرا اشعار و داستان هاي فردوسي و سعدي  و گوته و برتولت برشت و ترانه هاي عاميانه و آثار معاصر كه كلاسيك شده اند همچنان خواننده دارند ؟ آيا يك قطعه جواهر نفيس كهنه مي گردد و زيبايي آن از جلوه و درخشش مي افتد ؟ يا يك تكه زمرد سبز يا ياقوت سرخ يا مرواريد درشتي از درياي خليج فارس ؟

راز و رمز شكوه و زيبايي ، اصالت و درخشش سر ستون هاي تخت جمشيد در چيست ؟ چه عناصر زيبايي شناسانه در كتيبه بيستون و تاق هاي سنگي ( تاق و سان ) در كرمانشاه وجود دارد كه انبوه بيننده ها را به سوي خود جلب مي كند ؟ در آثار چخوف ، داستايوسكي ، گوركي ، فادايف و ديگر نويسندگان روسيه چه عناصري وجود دارد كه آن اثار را ماندگار مي كند ؟ آلبر كامو چه نوشته و چه گونه نوشته كه آثارش هميشه خواننده دارد ؟ همچنين  خوان رولفو و همينگوي و زاهاريا استانكو و و نويسنده رمان يا مرگ يا آزادي ....  كوتاه سخن اينكه ما بايد به اين پرسش ها پاسخ بدهيم كه اصولا نو چيست و كهنه چيست ؟ چه عناصري اثري را ماندگار مي كند و چه عناصري موجب بي اعتباري اثري مي شود ؟ و اين پرسش : راز ماندگاري آثار داستاني در چيست ؟

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 17:40 | لینک  | 

 

يكي از هنرهاي فردوسي ، داستان سراي بزرگ و جاودانه ايران زمين و بشريت در دوران باستان ، اين است كه شخصيت ها را به صورت واقعي و يا رئاليستي توصيف و ترسيم مي كند و از ذهن گرائي و جزم نگري مي پرهيزد ، هرچند به اقتضاي طبيعت شهر عنصر خيال در اشعار او به صورتي بكر و نو در هم مي آميزد . رئاليسم فروسي در جهان كهن به راستي بي بديل و خيره كننده است: به عنوان نمونه داستان هاي رستم و اسفنديار ، داستان تراژيك و تلخ { فرود } ، داستان رستم و سهراب ، داستان تاريخي { بهرام چوبينه } و ديگر داستان ها .......

در داستان هاي بسيار كوتاه سعدي { پدر داستان نويسي ميني مال در جهان } هم رد پاي توانمند رئاليسم را مي توانيم مشاهده كنيم ، همچنين در رمان ( سمك عيار ) ...

فردوسي در داستان هاي جاودانه اش دشمن را خوار و ضعيف و ناتوان توصيف نمي كند : شود كوه آهن چو درياي آب / اگر بشنود نام افراسياب ......، يا : ( بيامد به نزديك پولادوند / ورا ديد بر سان كوهي بلند ) اين سيتم واقعنگري ( رئاليسم ) در سرتاسر كتاب عظيم شاهنامه فردوسي كشيده شده است . در نبرد رستم با پولادوند ، رستم در دل خود پناه به خداوند برده و مي نالد :

                  گر افراسياب است بيدادگر            تو مستان ز من جان و زور و هنر

                  كه گر من شوم كشته بر دست او        به ايران نماند كسي جنگجو

در كتاب شاهنامه فردوسي داستان هاي زيادي در باره جنگ وجود دارد كه به سبب تنوع نگاه واقعگرايانه ، ترسيم صحنه ها و ابزار جنگ ، ترسيمخيال انگيز اسب ها و درفش ها و لباس رزمندگان و صحنه هاي جنگ .... در ادبيات جهان ماندگار است . اما در رزم رستم با پولادوند ، هر دو پهلوان زورمند ، چالاك ، مقتدر و نيرومند اند . اين رزم ، رزمي كليشه اي نيست كه مثل ادبيات كليشه اي يا سينماي كليشه اي دشمن حتما" بايد كشته شود و خوار گردد و بينندگان تخمه بشكنند ! اين است كه در داستان زيباي نبرد دوپهلوان ، پولادوند كه ناتوان مي شود خود را به مردن مي زند تا از مرگ برهد . همين طور هم مي شود . رستم به خيال اين كه پولادوند مرده صحنه نبرد را ترك مي كند . پولادوند بر مي حخيزد و به سوي سپاه خود مي رود و با خود زمزمه مي كند : نه بخت و نه گنج و نه نام بلند ! ... اين بخت و گنج و نام و آوازه را نمي خواهم در اين جنگ چرا بايد سر خود را بر باد دهم ؟ ( سپه را به پيش اند ر افكند و رفت .. !

     داستان نبرد رستم و پولادوند مثل يك داستان مدرن امروزي تمام مي شود .

 

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 20:8 | لینک  | 

 

نمي خواهيم

ما بمب اتم نمي خواهيم

چرا كه بي كاريم

و چون بي كاريم گرسنه ايم.

ما بمب اتم نمي خواهيم

برق را مجاني كنيد ، آب را و گاز را مجاني كنيد

نان را به سفره مردم بياوريد

چون جانوران در گوشه خيابان ها مي خوابيم

                                                   زيرا كه خانه اي نداريم

در بدر از شهري به شهري در جستجوي كار

مطرود آدم ها و مطرود زندگي

درميهن خوددستان ما تهي ست

بي كفن فرزندانمان را به گور مي سپاريم

                                                   بر چاه هاي نفت

و در حواشي لوله هاي گاز

                                در حسرت لقمه اي نانيم .

ما بمب اتم نمي خواهيم

خواب هاي دوزخيتان را به پستوها بسپاريد

كابوس هايتان را نمي خواهيم

ما كار و نان و مسكن مي خواهيم

و آزادي

جرعه اي آزادي !

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 20:7 | لینک  | 

كتابي در ايران منتشر شده به نام (تب تند آمريكاي لاتين ) ترجمه دكتر روشن وزيري / نشر ني / نوشته جوانكي متولد ورشو به نام " آرتور دمو سلاوسكي " . اين كتاب بر گزيده كتاب سال هم شده ! ... اينكه فيدل كاسترو ، شورشي معروف ، طعم قدرت را چشيد و تبديل به يك ديكتاتور شد كه تا بستر مرگ  و آستان هشتاد سالگي حاضر نشد از اريكه قدرت كنار بكشد هيچ گونه ترديدي وجود ندارد ظاهرا" خودكامگي زير لواي سوسياليسم يا كمونيسم يا جمهوريت يا حزب بعث ..... دارد تبديل به يك سنت ارتجاعي مي شود . ( چاوز ) هم مي خواست با آراي مردم مادام العمر حكومت كند كه مردم توي دهنش زدند . " پوتين " هم در روسيه پوتين هايش را بسته كه اگر بتواند روي گلوي مردم روسيه بگذارد و فشار بدهد . حافظ اسد گوش بر هم طبق سنت پادشاهان عهد باستان فرزند خود را به جانشيني گماشت و در كره شمالي هم به نام كمونيسم من در آوردي حكومت ارثي شده است ! ! ....طعم قدرت چنان فريبنده و دلچسب است كه استالين ، رهبر ارتش سرخ يعني تروتسكي را كه از بنيانگذاران انقلاب اكتبر هم بود به تبعيد فرستاد و در تبعيد او را ترور كرد ..... اما با همه ي اين اوصاف اين جور نيست كه فيدل كاسترو در تمام عمرش در كوبا به مردم خدمت نكرده باشد و آن طور كه اين جوانك جعلق در كتابش يعني تب تند آمريكاي لاتين نوشته كاسترو كوبا را به فاحشه خانه تبديل كرده باشد و در آن جا ابزاز آلات شكنجه را تكامل بخشيده باشد ! ! ....آرتور دمو سلاوسكي از همان صفحات نخستين كتاب دختران دانشجويي را توصيف مي كند كه به فحشا كشيده شده اند و در صفحات بعد جزئيات شكنجه كردن مخالفان كاسترو را شرح مي دهد از جمله شكنجه اي به نام ( ميله طوطي ) " در ايران به اين نوع شكنجه جوجه كباب مي گويند " / و به قول نويسنده : فرستادن سوسك به داخل لگن متهمين و ..... آئين پژوهش ايجاب مي كند كه نويسنده تمام واقعيات را با بي طرفي كامل بنويسد اما با چشم مارمولك چه بايد كرد كه از بين همه ي واقعيات زندگي فقط دوست دارد حشرات را ببيند!!... نويسنده كتاب جوانك بي مايه و سطحي بيني است كه احتمالا" با ماموريت خاصي كتاب را نوشته ، مهم نيست ، چشم مارمولك در طول تاريخ هميشه سرگرم كار خودش بوده ! .... خاقاني شرواني شاعر بزرگ ايران زمين مي فرمايد :

                      دل خرد مرا غمان بزرگ                    از بزرگان خرده دان بر خاست !

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 19:23 | لینک  | 

 

ممكن نيست . آن هم قوافي ساده اي مثل خراب ،رباب،ناب،عتاب،آفتاب و ... ،و با رديف (كجا) در شعر :صلاح كار كجا و من خراب كجا؟

تا آنجا كه اين قلم زن پژوهش كرده است اكثر حافظ پژوهان از ابتدا تا امروز بيت نخست غزل حافظ را به صورت ذيل ثبت كرده اند:

           صلاح كار كجا و من خراب كجا ؟               ببين تفاوت ره از كجاست تا (به ) كجا ؟

      چه نسبت است به رندي صلاح و تقوا را             سماع وعظ كجا ،نغمه ي رباب كجا؟     

به راستي چگونه ممكن است استاد سخن حافظ كه يكي از چندين قلل شعر آبرومند و رفيع فارسي است در قافيه ي ساده اي با رديف كجا مرتكب اشتباه شده باشد ؟ پاسخ اين است كه امكان ندارد حافظ اشتباه كرده باشد و اين اشتباه بر مي گردد به نقص آيين پژوهش در ايران كه مبتني بر دقت علمي، شكاكيت و بي طرفي نيست .

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 19:2 | لینک  | 

 

داستان نويسي همراه با حكايت و قصه ، ريشه هاي بسيار عميق در تاريخ كهن ايران زمين دارد.مهمترين اسنادي كه  در قلمرو داستان باقي مانده است كتاب عظيم شاهنامه فردوسي است همچنين آثار داستاني سعدي شيرين سخن ، رمان سمك عيار ، داستان بلند اميرارسلان و داستان هاي ديگر....اما در حوزه حكايت يا قصه علاوه بر افسانه ها ي شفاهي و سينه به سينه كه بعضا گرد آوري شده اند ، مي توان از هزار افسان يا هزار و يك شب ، قصه هاي مثنوي مولوي و مرزبان نامه و عطار ...... نام برد . داستان را با فرم و مضامين امروزي جمالزاده بنياد نهاد كه خود به غربت رفت و ديگر نتوانست اثار جانداري خلق كند و اين رسالت عظيم را تاريخ به دوش صادق هدايت نهاد. اگر ما وظيفه و رسالت داستان را غير از لذت و سرگرمي ، انعكاس تصاوير از زندگي و مناسبات پيچيده ي بين انسان ها به شكل هنرمندانه بدانيم ، صادق هدايت توانست در طول زندگي كوتاه اما پر بار خود تصاوير زنده اي از زندگي مردم روزگار خود ثبت كند . او فرم هاي نويني هم خلق كرد و روح آزاد منش و طبع بلند پروازش آفاق نويني را جستجو كرد و در كنار داستان پرباري مانند ( حاجي آقا ) ، ( بوف كور ) را هم خلق كرد . در حوزه داستان كوتاه هم از سويي ( سه قطره خون ) و از ديگر سو ( داش آكل ) را آفريد . بعد از صادق هدايت ، صادق چوبك و بزرگ علوي توانستند با قلم تواناي خود آثار با ارزشي بيافرينند اما بزرگ علوي ، آفريننده رمان ( چشم هايش ) راهي غربت شد و زندگي در خارج از ايران را انتخاب كرد و صادق چوبك كه قلم بسيار توانايي داشت از سطح زندگي به سوي اعماق نتوانست حركت كند . بعدها داستان نويسان ديگري آمدند مثل غلامحسين ساعدي ،احمد محمود، ابراهيم گلستان ، نادر ابراهيمي و جلال آل احمد و ديگران .... ( ديگراني با يك خروار ادعا و سر سوزني ذوق ! )

اگر توجهي به تبليغات و باند بازي نكنيم و همچنين بي توجه به قضاوت نويسندگان در باره خودشان باشيم و همچنين توجهي به اباطيل كساني كه داعيه پژوهش و كندو كاو در داستان نويسي ايران دارند نكنيم و به چرندياتي مثل نسل اول و نسل دوم گوش ندهيم و مزخرفاتي مثل سبك اصفهان و جنوب و شهر ري و انديمشك .... را مد نظر قرار ندهيم و با معيار هاي پذيرفته شده جهاني به پديده اي به نام داستان نويسي نگاه كنيم ، صادق هدايت همچنان پيشتاز داستان نويسي ايران است چرا كه همسنگ رمان حاجي آقا و همسنگ رمان بوف كور تا كنون خلق نشده است هر كس دارد رو كند اين گوي و اين ميدان ! .... گرچه برخي توانسته اند داستان هاي كوتاه و گاه تصادفي زيبايي بيافرينند .

صادق هدايت نويسنده اي بود نوگرا ، با نگاهي فراگير و همه جانبه و عميق نسبت به زندگي و بي توجه به حكومت سانسور و خوش آمد افراد . در روزگار خودش برخي افراد حسود و تنگ نظر بانام مستعار او را كوبيدند اما آثار اصيل هدايت راه خود را در دل جامعه پيدا كرد و بي توجه به تبليغات و باند بازي و بايكوت اين و آن ... نسل در نسل بر ذهنيت خوانندگان تاثيرات ماندگار گذاشت .

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 10:3 | لینک  |