تبليغاتX
ایران سرود
نوشته هایی از منصور یاقوتی درباره ادبیات، داستان، شعر, نقد ادبی

 

اگر یک معنی زرنگی را پدرسوخته گری ، رذالت ، نادرستی ، ناراستی ، و هفت خط بودن بدانیم دیگر زیاد خودخوری نمی کنیم و متعجب نمی شویم از اینکه  ان که به ما لبخند می زند در ذهنش دارد برای ما پرونده سازی می کند که چه جور یک لقمه نان ما را ببرد . بر افروخته نمی شویم از اینکه ببینیم آنکه دست ما را به گرمی داردمی فشارد با زندگی ما بازی می کند . زمان آن رسیده است که در تعریف برخی مفاهیم تجدید نظر کنیم تا بتوانیم با آرامش زندگی کنیم    و اعصاب راحت داشته باشیم . خوب ! دنیای امروز عصر فئودالیته نیست ، دوران فئودالیسم روزگار مردانگی بود و آدم ها به قول و قرارشان پایبند بودند و تعصب همسایه و همشهری و هم وطن خود را می کشیدند و پدیده ای به نام جوانمردی معنی داشت حالا باید بدانی که عصر سلطه سرمایه است یعنی روزگار بیشرفی و پشت هم اندازی و سلطه پول . وقتی پول جای همه ی مقدسات را بگیرد و پول بشود شرافت ، احترام ، شخصیت ، باید بدانی در چه روزگار نامردی زندگی می کنی . زرنگی در عصر فئودالیسم یک معنی داشت و در عصر سرمایه داری معنی دیگر . عیب ما این است هنوز با گرفتاری های ذهنی خود تسویه حساب نکرده ایم و نمی خواهیم باور کنیم که دیگر هیچ چیز مقدسی به جز پول وجود ندارد این است که انسان ها همه ی ارزش های اخلاقی را به پای پول و قدرت قربانی می کنند و به راحتی می پندارند که می توانند به پشتوانه پول آدم بکشند و صدای قانون را هم خفه کنند و با پول همه چیز را بخرند و به ریش همه بخندند و با تکیه به نیروی پول هر فسادی را بر روی زمین مرتکب شوند . عصر سرمایه داری است و متاسفانه سیمای این دوران هنوز در قلمرو داستان و رمان خود را نشان نداده است و شاعران ما هم که خود را دربند الفاظ توخالی گرفتار کرده اند و در حالی که بیخ گوش آنان دزدی های  سرسام آور می شود آنان با نو اوری های بند تنبانی خود را مشغول کرده اند . و تو واقعا زرنگ بودی آقای نویسنده یا مبارز راه وطن !  که سی سال است در خفا به ریش همه می خندی و در حالی که زیر جلی با شیاطین سرمایه هم کیسه و هم بشقاب شده ای دم از مبارزه می زنی و هم از توبره می خوری و هم از آخور ! ... ساواک پای چه کسی را با مته سوراخ کرد دروغگو ؟ حالا کار تو به این جا رسیده که به " روزبه " و " وارطان " توهین بکنی ؟ آنان که از جان شیرین خود گذشتند و تا آخرین لحظه حیات به آرمان انسانی خود وفادار ماندند نه کارخانه دار شدند نه صاحب خانه چند میلیارد تومانی و نه پنهانی با گماشتگان هیتلری ساختند و نه آرمان خود را به دروغ و دنائت و ریا  ... فروختند . آنان صد چهره نداشتند و نقاب بر رخسار نمی زدند که اطرافیان خود را بفریبند و قهرمان مومی آزادی بشوند و در خلوت با قوادان و تبهکاران همدست بشوند . تمام این سال ها به خاطر ثروت، سفرهای خارج از کشور ، شیره مالیدن بر سر روشنفکرنماهای وطنی   در خفا     بیضه هر بوزینه ای را مالیدی ... صبر کن .. تاریخ شتاب نمی کند و دست همه را رو خواهد کرد .. دست تو هم رو خواهد شد پهلوان پنبه عرصه های خالی نبرد و میدان هائی بدون حضور رزمندگانی مانند روزبه و وارطان و حتا " به آذین " و دیگران .....لابد در زندان های شاه که چلوکباب می دادند و آواز مرضیه و دلکش و بنان پخش می شد و یک مشت مامور امنیتی تحصیلکرده با تو دیالوگ داشتند هنوز هم فکر می کنی که زندان کشیده بودی ! اگر در افغانستان روزگار سلطه طالبان یک هفته دستگیر می شدی و تو را تعزیر می کردند تفاوت بین ماه من تا ماه گردون را متوجه می شدی و دیگر همچنان کر کری نمی خواندی و پیرمردی مثل به آذین یا دیگران را در آستانه هفتاد سالگی زیر سوال ببری و برا ی چهار تا احمق که در پیرامونت قد قد می کنند تندیس ها از خودت بسازی ... " گفت شیر ار روشنی افزون شدی / زهره اش بدریدی و دلخون شدی / این چنین گستاخ زان می خاردم / کو در این شب گاو می پنداردم / !.......

                                                               * * *

۲ --                                 قسم حضرت عباس یا دم خروس

                                      " بازدید  یک میلیون نفری از نمایشگاه کتاب "

خیلی خوب است ، مبارک باشد ، چه از این بهتر ، تا کور شود هر آنکه نتواند دید . این یعنی رشد  فکری و عقلانی و ورود به آستانه ی پسامدرن ! باید تبریک گفت ، لااقل از این یک میلیون نفر پانصد هزار نفر آن  خریدار کتاب اند و یکصد هزار نفر خواننده حرفه ای . می بینید که بسیار خوشبینانه به موضوع می نگرم . اما یک ضرب المثل قدیمی داریم که " قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را " بازدید یک میلیون نفری را باور کنیم یا تیراژ هزار و دویست نسخه را ؟ باور نمی کنید میانگین تیراژ کتاب را بگیرید      . حداکثر تیراژ کتاب در کشوری که هفتاد میلیون جمعیت دارد  به طور میانگین سه هزار نسخه است . و ناشر برای فروش همین مقدار کتاب - اگر راست بگویند - در گیر با باندهای مافیائی هستند . و معلوم نیست در کشوری که ارقام بالای معلم و دانشجو و دکتر و مهندس و خانم خانه دار تحصیلکرده دارد چه گونه است که عقربه تیراژ کتاب از مرز سه هزار عبور نمی کند ؟ کتاب شعر که الحمدالله خواننده ندارد و سوپر مدرن ها چنان گندی به شعر معاصر زده اند که کسی رغبت نمی کند حتا آثار آنان را مجانی در کتاب خانه اش نگهدارد . داستان نویسی هم به بن بست رسیده است : علیرغم بوق گشاد تبلیغات باندها و مافیاها و محافل شبه روشنفکری و اهدای جوایز  نه غلامحسین ساعدی ظهور می کند نه صادق چوبکی . هدایت که جای خود دارد ، هدایت هنوز یکه تاز عرصه داستان نویسی معاصر ایران است . از بحث دور شدیم . یک میلیون نفر از نمایشگاه بازدید کرده اند اما تیراژ کتاب بین هزار و دویست تا سه هزار جلد در نوسان است آن هم در گذرگاه عبور داستایوسکی و شولوخف و رومن رولان و جان اشتاین بگ و خوان رولفو ...این وضعیت هم می تواند تراژیک باشد هم کمیک ، کمیک البته از نوع کافکائی آن ... ! 

                                            جهان داستان  ۱

                                         

* چرا بشر نیاز به قصه دارد ؟ هر داستان نویسی باید به این پرسش پاسخ بدهد . قصه یا داستان    پیشینه ای بسیار دیرینه در تاریخ حیات بشر دارد و در اشکال مختلف مثل حکایت منثور ، شعر ، فولکلور ... ادامه حیات داشته است و در دنیای معاصر  فورم های نوینی به خود گرفته است . در روزگارانی    که هیچ نشانه ای از پدیده هائی مثل رادیو ، تلویزیون و کامپیوتر نبود ، قصه گویانی ماهر  و شیرین سخن وجود داشتند که شب های زمستان که فصل بیکاری کشاورزان بود مردم یا اعضای خانواده را پای کرسی جمع می کردند و زندگی انسان و سرگذشت او را در قالب داستان های شیرین و جذاب روایت می کردند . هدف از گفتن داستان چه بود ؟ غیر از اینکه انسان  با شنیدن قصه ها احساس آرامش می کرد ، راویان قصه ها که زنان و مردان جهاندیده روزگار خود بودند در قالب قصه ها انسان را آموزش می دادند که چه گونه زندگی کند . انسان در گذرگاه تاریخ تا به امروز نیازمند تجارب آدمیان بوده است ، راز پیشرفت انسان در گذرگاه تاریخ بهره گیری او از تجارب دیگران بوده است این گونه است که انسان مرزهای زندگی خود را از دنیای حیوانات جدا کرده و به سطحی عالی از تکامل و پیشرفت رسیده . راویان بی نام و نشان قصه ها ، مادر بزرگ ها و پدر بزرگ های ما در این سیر تکاملی و پیشرفت نقش اساسی ایفا کرده اند . آنان در قالب داستان های شیرین و آموزنده موضوعاتی مانند   عشق ، خیانت ، فداکاری ، جوانمردی ، عشق به انسان و عشق به میهن ، صداقت و راستی .... را آموزش می داده اند . در واقع مخاطبان داستان ها می خواستند از طریق قصه هائی که نقل می شد بدانند که در مسیر حیات چگونه بزیند که کمتر آسیب ببینندو هرچه بیشتر از آسیب های اجتماعی برهند . نیازی به باز گفتن این موضوع نیست که همه ی داستان ها و قصه های ماندگار و برجسته از مفاهیم بزرگ ، خرد انسانی و تجارب آموزنده بهره داشته اند . سیر تکامل داستان نویسی و قصه گوئی در تاریخ بستگی به پیشرفت و تکامل زندگی اشکال نوین به خود گرفته است . اما در هر صورت رسالت داستان در درازای تاریخ همین بوده که بازتاب سیمای بغرنج زندگی و منعکس کننده اساسی ترین مسائل بشر باشد .

                                                                                                                ادامه دارد .....

 

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 16:40 | لینک  | 

تراژدی زندگی ادبی شمس الدین محمد حافظ ، شاعر بزرگ ایران ، این بوده است که نسخه ای از دفتر اشعارش به خط خودش باقی نمانده و بدست ما نرسیده است و همین موضوع دکانی به وجود اورده که عده ای بی آن که صلاحیت پژوهش و نقد داشته باشند از روی دیوانی که به خواست محمد گلندام گرد آوری شده و بدست ما رسیده نسخه هائی رونویسی کنند. ناگفته نماند که کسانی مانند مرحوم عبدالرحیم خلخالی یا زنده یادان قزوینی - غنی ، پژمان بختیاری و دکتر خانلری یا دیگران در تصحیح و پاکسازی دیوان حافظ بکوشند که ارج زحماتشان در تاریخ ثبت است . شاید در ابتدای کار ضرورت ایجاب می کرده که نسخه ای تقریبا درست از روی دفاتر کهن رونویسی شود و اشعار منتسب به حافظ و متعلق به دیگران کنار زده شود . اما در مراحل بعد و امروزه ، ایجاب می کند که با توجه به شرایط علمی پژوهش به دیوان حافظ نگریسته شود و در مرحله آخر ، - در شرایطی که بتوان بدور از تهدید و حضور محتسب و چماق عسس و گرز گزمه و گزارش خفیه نویسان .. - در باره اندیشه های حافظ سخن گفت که واضح است در شرایط کنونی و در روزگار ما امکان این که بتوان بدون سایه سانسور در باره حافظ سخن گفت امکان ندارد . اما آئین پژوهش موازینی دارد که در جهان تئوریزه شده و اسلوب علمی پیداکرده : الف : - مبنای پژوهش بر بی طرفی استوار است و مطلقا میانه ای با تعصب ، قوم گرائی ، شوونیسم ، اعتبار خون و خاندان و قلمرو جغرافیائی ندارد . هر نوع پژوهشی بر موازین فوق از بنیاد بی اعتبار است . ّ ب - پایه پژوهش بر شک و نقد علمی بنا نهاده شده و اصولا" بدون نقد و شک سخن از پژوهش نمی توان بر زبان آورد . شک و نقد علمی شعاعش فرا گیر است و همه ی گستره ی زندگی بشر را در بر می گیرد . ج- جسارت شرط دیگر پژوهش است . بدون جسارت متکی بر بینش علمی و نقد توانمند معاصر نمی توان از پژوهش نام برد و ادعای پژ وهش داشت . د - دقت علمی از ارکان پزوهش است و لازمه دقت علمی مطالعه ی گسترده و داشتن ذخایر گرانبهائی از تجربه و معرفت بشری می باشد . ( خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست ) نمی شود هم چکمه خودکامگان تاریخ را واکس زد هم مدعی پژ وهش بود و سراغ حافظ رفت و در باره او داد سخن داد . . ه - پژوهش علمی کاری به کار تفسیر و تحلیل های ذهنی ندارد . این تفسیر دکان بازاری شده برای یک عده که بر پایه خیال بافی های خود نان بخورند و خروارها کاغذ را بر باد بدهند . تعبیر و تفسیر در ایران به یک بیماری تبدیل شده است که بحثی جداگانه می طلبد . زنده یاد دکتر محمد معین کتاب ارزنده ای دارد که دوران حافظ را با دقت علمی بررسی کرده است و اکنون باید منتظر دورانی ماند که به دور از سایه مهیب تازیانه و تعزیر عسس  در باره اشعار او سخن گفت و دیوان او را به بوته نقد و بر رسی کشاند . متاسفانه در ایران جای نقد معتبر ادبی - هنری خالی است . باید منتظر ماند که شرایطی در میهن ما بوجود بیاید که بتوان آزادانه در باره اثار مفاخر ارجمند و برجسته ایران تا روزگار معاصر سخن گفت و عرصه نقد را از مداحی و چاپلوسی و نوشتن به خاطر بشقابی پلو سوا کرد . جای نقد علمی و توانمند که بتواند سره را از ناسره جدا بکند خالی است شاید یکی از دلایل بروز بیماری انحطاط ادبی در ایران فقدان نقد باشد که به نام نو آوری و زیر پوشش این شعار هر اثر بی مایه و مبتذلی به خورد دیگران داده می شود . وقت ان است که اندیشمندان جسور که معرفت لازمه را دارند آستین بالا بزنند و با ارائه سلسله نقدهای جسورانه تکلیف هر اثر بی مایه ای را در قلمرو شعر و داستان روشن کنند و هر نوع رودر بایستی را کنار بگذارند و به قول حافظ شیرین سخن خرمهره را از گوهر سوا کنند .

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 20:16 | لینک  | 

خنده را از تو گرفتیم

و رقص را

ما که خود بسیار می خندیدیم

و بر آب و سبزه و باد می رقصیدیم .

زندگی را از آن خود کرد

و گور را به ما داد

                     عنکبوت ایدئولوژی

سیاهی ارمغان تارهایش بود

و سجده بر آستان وهم .

گرسنگی و فقر را به ما داد

و خود بر جنازه مگس ها کرنش کرد

                                        عنکبوت ایدئولوژی

بهار را به انزوای دخمه ها تاراند

و نیش بر جگرگاه پروانه ها نهاد........

آه .....

هنوز برخی از ما ، اما

به عنکبوت خوب ایمان دارند

و منتظر که عنکبوت خوب بیاید

و شاخه ای ارغوان بیاورد

سفاهت را ببین !

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 21:3 | لینک  | 

سخن سنجیده گفتن نشانه فضیلت است . انسان در جمع باید با تمام هوش و حواس مراقب حرف زدن خودش باشدو پیش از اینکه حرف بزند در باره آن چه که می خواهد بگوید فکر کند . سخن گفتن خود عمل است . چه در برابر یک جمع کوچک و چه در برابر اجتماعات میلیونی انسان باید به رسالت سخن گفتن فکر کند . اگر می بینیم کسانی به پیامبری رسیده اند یک دلیلش این بوده که سخن یا سخنان شایسته ای بر زبان رانده اند . چه سخنی کامل تر و خردمندانه تر مانند این سخن از زرتشت فرزانه پیابر خردمند ایرانی که گفتار نیک ، پندار نیک ، کردار نیک . یا این سخن که بر تکه ای از سفال در دوران باستان حک گردیده است که " با فر هنگ زی " یعنی که با فرهنگ زندگی کن . و این سخن بودا که " بدترین آلودگی نادانی است " و..... سخنان خردمندانه در بستر تاریخ می ماند و در سرنوشت انسان ها تاثیر گذار خواهد بود . نمی شود هر چه که به ذهن می رسد بر زبان اورد . انسان خردمند خود را کنترل می کند . خانم کلینتون      در سخنرانی انتخاباتی خود می فرماید : اگر ایران به اسرائیل حمله کند ایران را محو می کنیم . باید توجه بفرمایند که ایران یک واحد فرهنگی ، تاریخی ، و انسانی است . چه چیزی را می خواهند محو کنند ؟ فردوسی و خیام و سعدی را ؟ ... که نمی شود چون به تاریخ جهان پیوسته اند . کیخسرو و سیاوش و فرود را ؟ که به اسطوره پیوستهاند و همچون آشیل و زیگفریدو حیاتی اسطوره ای دارند . کورش و داریوش و خشایار و بابک و مازیار .... را ؟ که به تاریخ هفت هزارساله ی ایران و جهان پیوسته اند. ملت ها محو شدنی نیستند . اعراب توانستند زبان مردم مصر را تغییر دهند اما توانستن فرهنگ و تاریخ و هویت مصر را محو کنند ؟ اسکندر توانست فرهنگ و زبان و تاریخ ملت های تحت سیطره ی خود را تغییر دهد ؟ فرهنگ سرخپوستان آمریکا محو شد ؟ ....مردم آمریکا خدمات بسیار پر ارجی در قلمرو صنعت و کشاورزی و پزشکی و فرهنگ به دنیا کرده اند ، آیا می توان انکار کرد ؟ جان اشتاین بگ و آرتور میلر و بسیاری از دانشمندان و فرزانگان آمریکا اکنون متعلق به بشریت اند . ملت اسرائیل و قوم یهود در حوزه دانش پزشکی و کشاورزی خدمات انکار ناپذیری به بشریت کرده اند آیا درست است که این قوم و کشور اسرائیل آسیب ببیند ؟ خیر ! ... ملت های جهان اکنون پیکره یگانه ای را تشکیل داده ان و با چالش های سهمگینی در آینده مواجه اند : گرسنگی ، فقر ، تباهی محیط زیست ، افزایش بی رویه جمعیت ، نداشتن مسکن و بیکاری ، نابودی زمین های کشاورزی و منابع طبیعی ..... آن چیزی که باید از صحنه جهان نابود و محو شود گرسنگی و فقر و اهانت به ساحت انسان است . فاصله طبقاتی و نابرابری و غارت منابع انسانی است . آمریکا کشور متمدن و بسیار پیشرفته ای است و در زمینه پیشبرد دانش به بشریت خدمات بسیار کرده است همچنان که مردم ایران هم در دوران باستان خدمات شایسته ای به بشریت کرده اند . البته مایه مسرت و شادمانی است که برای نخستین بار بانوئی رئیس جمهور یک کشور قدرتمند بشود چون این موضوع به شکل نمادین برای زنان جهان و اینکه متکی به خود باشند اهمیت بسیار دارد. اما ، خانم کلینتون ، آن چه که باید از سرتاسر جهان محو شود نابرابری و فاصله طبقاتی و فقر و گرسنگی است نه یک ملت محروم و عقب نگه داشته شده . ایران را باید در یک پروسه تاریخی نگاه کرد نه اینکه معیار را وجود افراد نالایقی مثل فتح علیشاه و آغامحمد خان قاجار دانست و یا از این دست آدم ها که در تاریخ یک ملت باستانی جائی را اشغال نکرده اند . در ایران مردان و زنان خردمند و شایسته بسیار وجود دارند که باید آنان را کشف کرد و از انزوا در آورد و با آنان به گفتگو نشست . خردمندان ایرانی مایلند با علاقمندان به صلح جهانی دیالوگ داشته باشند. ملت ایران با هیچ کشوری خصومت ندارد و خواهان همزیستی مسالمت آمیز با همه ی کشورها می باشد و در تاریخ یک قرن گذشته ی خود این موضوع را ثابت کرده است .

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 14:55 | لینک  | 

در دنیای کنونی قرار است ما جلو برویم یا به عقب برگردیم ؟ چهل سال پیش از این در این کشور ، تمام فرزندان ایران از مقطع ابتدائی تا دانشگاه ، از امکانات آموزش و پرورش به صورت مجانی و رایگان استفاده می کردند و بهترین آموزگاران کشور با عشق و علاقه به آنان خدمت می کردند. آن روزگار هر کسی معلم نمی شد : هر کس که عاشق دانش بود ، هر کسی که به کردار شمع می خواست بسوزد تا بر شب جهل و نادانی غلبه کند ، رهروان راه فردوسی و سعدی و خیام و مولوی .... آموزگار می شدند و به خود می بالیدند . جامعه هم به آنان می بالید چرا که اکثریت آموزگاران انسان هائی متعهد ، بافرهنگ ، باسواد ، با شخصیت و دلسوز بودند و تنها دغدغه ی آنان این بود که افرادی برای آینده کشور تربیت شوند دلسوز ، میهن پرست ، انسان و بهشاگردان درس میهن دوستی و شرافت و مردمداری می دادند . معلم در آن روزگار به خاطر تعطیلات تابستانی و عید و اعیاد معلم نمی شد ، اوقات فراغت خود را با خواندن کتاب و دیدن فیلم های خوب و بحث و گفتگوی سازنده پر می کردند . نویسنده این سطور که تا کنون از او بیشتر از بیست جلد کتاب در حوزه داستان و نقد ادبی و فولکلور و تحقیق منتشر شده است شاگرد دبیرستان کزازی در کرمانشاه بود . اصغر واقدی شاعر نوپرداز و برجسته کشور و عباس سرمدی که نخستین مجموعه شعر شاعران نوپرداز کشور به کوشش او منتشر شد و پرفسور گلزاری باستان شناس و مورخ .. اموزگار ما بودند همچنین آقایان فرحپور و علائی از اساتید برجسته زبان فارسی ... بخشی از بهترین مدیران کشور از زیر دست همین آموزگاران بیرون آمدند . اگر گسی تحقیق کند متوجه خواهد شد که برجسته ترین افراد این کشور در گذشته معلم بودند . آن زمان غیر از مدارس دولتی مدرسه دیگری وجود نداشت . به شخصیت و شعور معلم توهین حساب می شد اگر در خانه یا کلاس های خصوصی درس می داد . معلم شرف داشت ، دلال و بساز بفروش و نزول خور نبود ... اکنون بر اثر سیاست های نادرست برخی افراد کلاس های خصوصی مانند قارچ های سمی و کشنده در گوشه و کنار شهرها بوجود آمده اند و ته مانده زندگی مردم را می بلعند و هیچ استعداد برجسته ای از دل این کلاس ها بیرون نمی آید. فلسفه ایجاد مدارس خصوصی تحت نام های عجیب و غریب فقط غارت و چپاول و و توهین به شخصیت و شعور آدمیان و تشویق پول پرستی و فرد گرائی است . کدام شاعر برجسته در سطح نادر نادرپور یا فروغ فرخ زاد ، کدام نویسنده در سطح هدایت و چوبک و ساعدی از دل این مدارس بیرون آمده است ؟ کدام دانشمند و رجل سیاسی در سطح سعید نفیسی و رشید یاسمی و ملک الشعرای بهار از این مدارس خصوصی که پول پارو می کنند بیرون آمده است ؟ چرا وزارت آموزش و پرورش درب این دکه های چپاول و تولید عروسک های کوکی را نمی بندد؟ معلم مدرسه دولتی سر کلاس درس نمی دهد و غیر مستقیم دانش آموزان را تشویق می کند به مدارس خصوصی بروند و همهی زندگی خود را بفروشند و حراج کنند که معلم مدرسه خصوصی برج بسازد و سپرده های بانک های خارجی اش را پر کند ! چقدر توهین به شعور مردم ؟ چرا از آموزگاران باتجربه قدیمی برای حل این معضل استمداد نمی طلبید ؟ فلسفه وجودی مدارس خصوصی نخودچی و بادام چی و مزخرفاتی از این قبیل که مدرک کنکور تضمینی برای بیکاری های آینده می دهند چیست ؟ هزاران دختر و پسر لیسانس بیکار و افسرده و نا امید زندگیشان تباه می شود و کار و شغلی برای تامین معاش ندارند و همین لیسانس ها از دل همین مدارس خصوصی بیرون آمده اند . قرار نیست هرکسی بلند شود چوب توی آستین ما فرو کند و صدای ما در نیاید ! مدارس خصوصی یعنی تولید کننده عروسک های کوکی شیره ی زندگی مردم ایران را بلعیده اند همه را از هستی ساقط کرده اندمگر به جز اینکه این مدارس آچار فرانسه برای سرمایه داران نوکیسه و غارتگر تولید می کنن چه فلسفه ای دارند ؟ این سخن خانواده های ایرانی است : مدارس خصوصی نمی خواهیم ، عروسک کوکی هم نمی خواهیم !

 

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 19:55 | لینک  |