یکشنبه پنجم خرداد 1387
در فصل گل ز بهر خدا سر نمی زنی
ای آشنا به خانه ی ما سر نمی زنی
افتاده ام به گوشه ی این دوزخ کبود
رفتی ، برو ، مگو که چرا سر نمی زنی ؟
من مرغ پر شکسته ی این بام وحشتم
با همرهی باد صبا سر نمی زنی
سر می زنی به کوچه ی خوشبخت یادها
در کوچه ی عزیز وفا سر نمی زنی
دانی چرا به کوچه ی ما سر نمی زنی ؟
شهزاده ای تو و به گدا سر نمی زنی
نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 21:27 | لینک
|
