تراژدی زندگی ادبی شمس الدین محمد حافظ ، شاعر بزرگ ایران ، این بوده است که نسخه ای از دفتر اشعارش به خط خودش باقی نمانده و بدست ما نرسیده است و همین موضوع دکانی به وجود اورده که عده ای بی آن که صلاحیت پژوهش و نقد داشته باشند از روی دیوانی که به خواست محمد گلندام گرد آوری شده و بدست ما رسیده نسخه هائی رونویسی کنند. ناگفته نماند که کسانی مانند مرحوم عبدالرحیم خلخالی یا زنده یادان قزوینی - غنی ، پژمان بختیاری و دکتر خانلری یا دیگران در تصحیح و پاکسازی دیوان حافظ بکوشند که ارج زحماتشان در تاریخ ثبت است . شاید در ابتدای کار ضرورت ایجاب می کرده که نسخه ای تقریبا درست از روی دفاتر کهن رونویسی شود و اشعار منتسب به حافظ و متعلق به دیگران کنار زده شود . اما در مراحل بعد و امروزه ، ایجاب می کند که با توجه به شرایط علمی پژوهش به دیوان حافظ نگریسته شود و در مرحله آخر ، - در شرایطی که بتوان بدور از تهدید و حضور محتسب و چماق عسس و گرز گزمه و گزارش خفیه نویسان .. - در باره اندیشه های حافظ سخن گفت که واضح است در شرایط کنونی و در روزگار ما امکان این که بتوان بدون سایه سانسور در باره حافظ سخن گفت امکان ندارد . اما آئین پژوهش موازینی دارد که در جهان تئوریزه شده و اسلوب علمی پیداکرده : الف : - مبنای پژوهش بر بی طرفی استوار است و مطلقا میانه ای با تعصب ، قوم گرائی ، شوونیسم ، اعتبار خون و خاندان و قلمرو جغرافیائی ندارد . هر نوع پژوهشی بر موازین فوق از بنیاد بی اعتبار است . ّ ب - پایه پژوهش بر شک و نقد علمی بنا نهاده شده و اصولا" بدون نقد و شک سخن از پژوهش نمی توان بر زبان آورد . شک و نقد علمی شعاعش فرا گیر است و همه ی گستره ی زندگی بشر را در بر می گیرد . ج- جسارت شرط دیگر پژوهش است . بدون جسارت متکی بر بینش علمی و نقد توانمند معاصر نمی توان از پژوهش نام برد و ادعای پژ وهش داشت . د - دقت علمی از ارکان پزوهش است و لازمه دقت علمی مطالعه ی گسترده و داشتن ذخایر گرانبهائی از تجربه و معرفت بشری می باشد . ( خود فروشان را به کوی می فروشان راه نیست ) نمی شود هم چکمه خودکامگان تاریخ را واکس زد هم مدعی پژ وهش بود و سراغ حافظ رفت و در باره او داد سخن داد . . ه - پژوهش علمی کاری به کار تفسیر و تحلیل های ذهنی ندارد . این تفسیر دکان بازاری شده برای یک عده که بر پایه خیال بافی های خود نان بخورند و خروارها کاغذ را بر باد بدهند . تعبیر و تفسیر در ایران به یک بیماری تبدیل شده است که بحثی جداگانه می طلبد . زنده یاد دکتر محمد معین کتاب ارزنده ای دارد که دوران حافظ را با دقت علمی بررسی کرده است و اکنون باید منتظر دورانی ماند که به دور از سایه مهیب تازیانه و تعزیر عسس در باره اشعار او سخن گفت و دیوان او را به بوته نقد و بر رسی کشاند . متاسفانه در ایران جای نقد معتبر ادبی - هنری خالی است . باید منتظر ماند که شرایطی در میهن ما بوجود بیاید که بتوان آزادانه در باره اثار مفاخر ارجمند و برجسته ایران تا روزگار معاصر سخن گفت و عرصه نقد را از مداحی و چاپلوسی و نوشتن به خاطر بشقابی پلو سوا کرد . جای نقد علمی و توانمند که بتواند سره را از ناسره جدا بکند خالی است شاید یکی از دلایل بروز بیماری انحطاط ادبی در ایران فقدان نقد باشد که به نام نو آوری و زیر پوشش این شعار هر اثر بی مایه و مبتذلی به خورد دیگران داده می شود . وقت ان است که اندیشمندان جسور که معرفت لازمه را دارند آستین بالا بزنند و با ارائه سلسله نقدهای جسورانه تکلیف هر اثر بی مایه ای را در قلمرو شعر و داستان روشن کنند و هر نوع رودر بایستی را کنار بگذارند و به قول حافظ شیرین سخن خرمهره را از گوهر سوا کنند .
