
اگر یک معنی زرنگی را پدرسوخته گری ، رذالت ، نادرستی ، ناراستی ، و هفت خط بودن بدانیم دیگر زیاد خودخوری نمی کنیم و متعجب نمی شویم از اینکه ان که به ما لبخند می زند در ذهنش دارد برای ما پرونده سازی می کند که چه جور یک لقمه نان ما را ببرد . بر افروخته نمی شویم از اینکه ببینیم آنکه دست ما را به گرمی داردمی فشارد با زندگی ما بازی می کند . زمان آن رسیده است که در تعریف برخی مفاهیم تجدید نظر کنیم تا بتوانیم با آرامش زندگی کنیم و اعصاب راحت داشته باشیم . خوب ! دنیای امروز عصر فئودالیته نیست ، دوران فئودالیسم روزگار مردانگی بود و آدم ها به قول و قرارشان پایبند بودند و تعصب همسایه و همشهری و هم وطن خود را می کشیدند و پدیده ای به نام جوانمردی معنی داشت حالا باید بدانی که عصر سلطه سرمایه است یعنی روزگار بیشرفی و پشت هم اندازی و سلطه پول . وقتی پول جای همه ی مقدسات را بگیرد و پول بشود شرافت ، احترام ، شخصیت ، باید بدانی در چه روزگار نامردی زندگی می کنی . زرنگی در عصر فئودالیسم یک معنی داشت و در عصر سرمایه داری معنی دیگر . عیب ما این است هنوز با گرفتاری های ذهنی خود تسویه حساب نکرده ایم و نمی خواهیم باور کنیم که دیگر هیچ چیز مقدسی به جز پول وجود ندارد این است که انسان ها همه ی ارزش های اخلاقی را به پای پول و قدرت قربانی می کنند و به راحتی می پندارند که می توانند به پشتوانه پول آدم بکشند و صدای قانون را هم خفه کنند و با پول همه چیز را بخرند و به ریش همه بخندند و با تکیه به نیروی پول هر فسادی را بر روی زمین مرتکب شوند . عصر سرمایه داری است و متاسفانه سیمای این دوران هنوز در قلمرو داستان و رمان خود را نشان نداده است و شاعران ما هم که خود را دربند الفاظ توخالی گرفتار کرده اند و در حالی که بیخ گوش آنان دزدی های سرسام آور می شود آنان با نو اوری های بند تنبانی خود را مشغول کرده اند . و تو واقعا زرنگ بودی آقای نویسنده یا مبارز راه وطن ! که سی سال است در خفا به ریش همه می خندی و در حالی که زیر جلی با شیاطین سرمایه هم کیسه و هم بشقاب شده ای دم از مبارزه می زنی و هم از توبره می خوری و هم از آخور ! ... ساواک پای چه کسی را با مته سوراخ کرد دروغگو ؟ حالا کار تو به این جا رسیده که به " روزبه " و " وارطان " توهین بکنی ؟ آنان که از جان شیرین خود گذشتند و تا آخرین لحظه حیات به آرمان انسانی خود وفادار ماندند نه کارخانه دار شدند نه صاحب خانه چند میلیارد تومانی و نه پنهانی با گماشتگان هیتلری ساختند و نه آرمان خود را به دروغ و دنائت و ریا ... فروختند . آنان صد چهره نداشتند و نقاب بر رخسار نمی زدند که اطرافیان خود را بفریبند و قهرمان مومی آزادی بشوند و در خلوت با قوادان و تبهکاران همدست بشوند . تمام این سال ها به خاطر ثروت، سفرهای خارج از کشور ، شیره مالیدن بر سر روشنفکرنماهای وطنی در خفا بیضه هر بوزینه ای را مالیدی ... صبر کن .. تاریخ شتاب نمی کند و دست همه را رو خواهد کرد .. دست تو هم رو خواهد شد پهلوان پنبه عرصه های خالی نبرد و میدان هائی بدون حضور رزمندگانی مانند روزبه و وارطان و حتا " به آذین " و دیگران .....لابد در زندان های شاه که چلوکباب می دادند و آواز مرضیه و دلکش و بنان پخش می شد و یک مشت مامور امنیتی تحصیلکرده با تو دیالوگ داشتند هنوز هم فکر می کنی که زندان کشیده بودی ! اگر در افغانستان روزگار سلطه طالبان یک هفته دستگیر می شدی و تو را تعزیر می کردند تفاوت بین ماه من تا ماه گردون را متوجه می شدی و دیگر همچنان کر کری نمی خواندی و پیرمردی مثل به آذین یا دیگران را در آستانه هفتاد سالگی زیر سوال ببری و برا ی چهار تا احمق که در پیرامونت قد قد می کنند تندیس ها از خودت بسازی ... " گفت شیر ار روشنی افزون شدی / زهره اش بدریدی و دلخون شدی / این چنین گستاخ زان می خاردم / کو در این شب گاو می پنداردم / !.......
* * *
۲ -- قسم حضرت عباس یا دم خروس
" بازدید یک میلیون نفری از نمایشگاه کتاب "
خیلی خوب است ، مبارک باشد ، چه از این بهتر ، تا کور شود هر آنکه نتواند دید . این یعنی رشد فکری و عقلانی و ورود به آستانه ی پسامدرن ! باید تبریک گفت ، لااقل از این یک میلیون نفر پانصد هزار نفر آن خریدار کتاب اند و یکصد هزار نفر خواننده حرفه ای . می بینید که بسیار خوشبینانه به موضوع می نگرم . اما یک ضرب المثل قدیمی داریم که " قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را " بازدید یک میلیون نفری را باور کنیم یا تیراژ هزار و دویست نسخه را ؟ باور نمی کنید میانگین تیراژ کتاب را بگیرید . حداکثر تیراژ کتاب در کشوری که هفتاد میلیون جمعیت دارد به طور میانگین سه هزار نسخه است . و ناشر برای فروش همین مقدار کتاب - اگر راست بگویند - در گیر با باندهای مافیائی هستند . و معلوم نیست در کشوری که ارقام بالای معلم و دانشجو و دکتر و مهندس و خانم خانه دار تحصیلکرده دارد چه گونه است که عقربه تیراژ کتاب از مرز سه هزار عبور نمی کند ؟ کتاب شعر که الحمدالله خواننده ندارد و سوپر مدرن ها چنان گندی به شعر معاصر زده اند که کسی رغبت نمی کند حتا آثار آنان را مجانی در کتاب خانه اش نگهدارد . داستان نویسی هم به بن بست رسیده است : علیرغم بوق گشاد تبلیغات باندها و مافیاها و محافل شبه روشنفکری و اهدای جوایز نه غلامحسین ساعدی ظهور می کند نه صادق چوبکی . هدایت که جای خود دارد ، هدایت هنوز یکه تاز عرصه داستان نویسی معاصر ایران است . از بحث دور شدیم . یک میلیون نفر از نمایشگاه بازدید کرده اند اما تیراژ کتاب بین هزار و دویست تا سه هزار جلد در نوسان است آن هم در گذرگاه عبور داستایوسکی و شولوخف و رومن رولان و جان اشتاین بگ و خوان رولفو ...این وضعیت هم می تواند تراژیک باشد هم کمیک ، کمیک البته از نوع کافکائی آن ... !
جهان داستان ۱
* چرا بشر نیاز به قصه دارد ؟ هر داستان نویسی باید به این پرسش پاسخ بدهد . قصه یا داستان پیشینه ای بسیار دیرینه در تاریخ حیات بشر دارد و در اشکال مختلف مثل حکایت منثور ، شعر ، فولکلور ... ادامه حیات داشته است و در دنیای معاصر فورم های نوینی به خود گرفته است . در روزگارانی که هیچ نشانه ای از پدیده هائی مثل رادیو ، تلویزیون و کامپیوتر نبود ، قصه گویانی ماهر و شیرین سخن وجود داشتند که شب های زمستان که فصل بیکاری کشاورزان بود مردم یا اعضای خانواده را پای کرسی جمع می کردند و زندگی انسان و سرگذشت او را در قالب داستان های شیرین و جذاب روایت می کردند . هدف از گفتن داستان چه بود ؟ غیر از اینکه انسان با شنیدن قصه ها احساس آرامش می کرد ، راویان قصه ها که زنان و مردان جهاندیده روزگار خود بودند در قالب قصه ها انسان را آموزش می دادند که چه گونه زندگی کند . انسان در گذرگاه تاریخ تا به امروز نیازمند تجارب آدمیان بوده است ، راز پیشرفت انسان در گذرگاه تاریخ بهره گیری او از تجارب دیگران بوده است این گونه است که انسان مرزهای زندگی خود را از دنیای حیوانات جدا کرده و به سطحی عالی از تکامل و پیشرفت رسیده . راویان بی نام و نشان قصه ها ، مادر بزرگ ها و پدر بزرگ های ما در این سیر تکاملی و پیشرفت نقش اساسی ایفا کرده اند . آنان در قالب داستان های شیرین و آموزنده موضوعاتی مانند عشق ، خیانت ، فداکاری ، جوانمردی ، عشق به انسان و عشق به میهن ، صداقت و راستی .... را آموزش می داده اند . در واقع مخاطبان داستان ها می خواستند از طریق قصه هائی که نقل می شد بدانند که در مسیر حیات چگونه بزیند که کمتر آسیب ببینندو هرچه بیشتر از آسیب های اجتماعی برهند . نیازی به باز گفتن این موضوع نیست که همه ی داستان ها و قصه های ماندگار و برجسته از مفاهیم بزرگ ، خرد انسانی و تجارب آموزنده بهره داشته اند . سیر تکامل داستان نویسی و قصه گوئی در تاریخ بستگی به پیشرفت و تکامل زندگی اشکال نوین به خود گرفته است . اما در هر صورت رسالت داستان در درازای تاریخ همین بوده که بازتاب سیمای بغرنج زندگی و منعکس کننده اساسی ترین مسائل بشر باشد .
ادامه دارد .....
