تبليغاتX
ایران سرود - صمد و كودكي جنبش
نوشته هایی از منصور یاقوتی درباره ادبیات، داستان، شعر, نقد ادبی

 

 

منصور ياقوتي: ادبيات كودكان و نوجوانان با نامهاي اصغر عبدالهي ، صمد بهرنگي، قدسي قاضي نور ، علي اشرف درويشيان و انبوهي ديگر از نويسندگان ريز و درشت مطرح است. هنوز هم بعد از گذشت سه دهه، جاي نقد و بررسي جدي و همه جانبه ادبيات كودكان و نوجوان خالي است. همچنانكه در قلمرو داستان كوتاه و رمان هم ، آثار ماندگار، ژرف و با ارزشي ارائه نشده است.

نقد ادبي از دايره نفوذ گرايشهاي سياسي و خطي خود را كنار مي كشد. نقد ادبي به تحليل درونمايه و شكل اثر در كليت آن مي پردازد و به زندگي و نحوه مرگ نويسنده كاري ندارد. مورد اخير در حيطه كاركرد شرح حال نويسان است.

نقد ادبي از دايره تبليغات و خوشامدگويي اين و آنهم خود را كنار مي كشد و تنها به كند و كاوهاي قلمروهاي متنوع مضمون و فرم اثر مي پردازد. نقد ادبي نه به قصد جنجال آفريني نوشته مي شود و نه به مسخ چهره واقعي اثر همت مي گمارد. نه قصد تخطئه و نه قصد بزرگنمايي چاپلوسانه. نقد ادبي از خرده نگري مي پرهيزد و با ديدگاهي جهانشمول به بررسي همه جانبه اثر ادبي مي پردازد. از نگاه نگارنده، صمد بهرنگي با چند كار بسيار ارزشمند مطرح مي شود: كوراوغلو و كچل حمزه، كندو كاو در مسايل تربيتي، افسانه هاي آذربايجان.

آثار داستاني صمد بهرنگي ، زير تاثير جنبش جوان چپ ايران و نگاه خام او به سياست و زندگي و همچنين نوپايي پديده اي به نام ادبيات كودكان و نوجوانان، از ضعف آشكار مضمون و فرم رنج مي برد. در اين مقاله كوتاه، جاي بررسي همه جانبه اي در زمينه كار براي كودكان نيست و رساله جداگانه اي مي طلبد. لاجرم معروفترين اثر او يعني(( ماهي سياه كوچولو)) محك مي خورد و نگاهي گذرا هم به برخي از آثار.

قصه ((ماهي سياه كوچولو)) قصه يك ماهي است كه زير تاثير رهنمودهاي يك حلزون، از زندگي راكد، ملال آور و بسته اي كه در آن نه افق هاي تازه ايست و نه پهنه گسترده و ژرفي و نه حركت و پويايي، خسته مي شود و آهنگ دريا مي كند و عليرغم توصيه هاي دلسوزانه مادر و اطرافيان، به سوي آن مقصد وسيع و ژرف راه مي افتد.

اين مضمون عميق و زيبا، در كليت خود، در چنبر ذهنيت صمد كه زير تاثير نگاه كودكانه و نورس جنبش چپ قرار دارد كه با صداقت و آرمانگرايي و تحليل هاي ذهني از بافت جامعه و سياست كارتلهاي بين المللي توام است، به انحراف كشيده مي شود: ماهي سياه، در مسير هولناك و پر از خطر رسيدن به دريا، به تنهايي حركت مي كند. بشر در طول تاريخ، در يك حركت جمعي، همبسته و با تكيه بر تجارب و آزمونهاي ديگر انسانها توانسته است گذرگاههاي سخت و هول انگيز را بپيمايد. اما ماهي سياه، بي توجه به اين تجربه گرانسنگ، بدون برنامه ريزي و تدارك قبلي ، به حركت خود ادامه مي دهد. او اعتقاد ندارد كه ((تئوري راهنماي عمل است)) بلكه باور دارد: ((شما زيادي فكر مي كنيد، همه اش كه نبايد فكر كرد، راه كه بيفتيم ترسمان به كلي مي ريزد))(ص35) تنهايي ماهي سياه، تراژدي زندگي اوست.

وقتي هم، بعد از درگيري با مرغ سقا و طي آن مسير پر از مخافت به دريا مي رسد، ماهياني كه در دريا زندگي مي كنند به او توصيه كرده كه روي دريا نرود چون در آنجا مرغ ماهيخوار پرسه مي زند و او را هلاك مي كند. اما ماهي سياه، كه خصلت او با تكروي آميخته است، بي توجه به رهنمودهاي دلسوزانه ياران، روي دريا مي رود و طعمه مرغ ماهيخوار مي شود: (( اگر روي آب رفتي مواظب مرغ ماهيخوار باش كه اين روزها ديگر از هيچكس پروايي ندارد.)) (ص41)

قصه ماهي سياه كوچولو ، روحيه تكروي را در وجود كودكان تقويت مي كند و صمد بي آنكه بخواهد، در اين جهان نابسامان و پر از خوف و خطر كه در هر گام دامي تعبيه شده و در هر كجا كانوني از دسيسه و بدخواهي شكل گرفته است؛ به كودكان مي آموزد كه جاده دشوار زندگي را به تنهايي درنوردند و سرانجام، مانند ماهي سياه كوچولو، طعمه مرغان ماهيخوار شوند!

((لئو ليوني)) نويسنده برجسته و موفق كتابهاي ((پشت ديوار بلند)) و ((كرم اندازه گير)) قصه اي دارد به نام ((ماهي سياه كوچولو)) كه به فارسي ترجمه شده و از روي آن كارتون هم ساخته شده است. هسته اصلي قصه چنان است كه ماهيان كوچك طعمه ماهيان بزرگ مي شوند. يكروز ماهي سياه كوچولويي كه دائم دلش از خوف ماهيان بزرگ مي لرزد، بعد از گشت و گذار در دل دريا به اين نتيجه مي رسد كه اگر همه ي ماهيان كوچك به شكل يك ماهي بسيار بزرگ متشكل همبسته شوند و در دريا به حركت درآيند، ماهيان بزرگ مجبور خواهند شد از ترس و هيبت آن ماهي غول آسا، محيط زندگي ماهيان كوچك را ترك كنند.

ماهيان كوچك دريا به شكل يك ماهي عظيم متحد مي شوند و ماهي سياه كوچولو هم جزيي از آن مكانيسم مي شود. اين شبح شگفت انگيز و غول آسا، در دريا به حركت درمي آيد و ماهيان بزرگ با ديدن ماهي عظيم هر كدام به سويي مي گريزند.

((لئو ليوني)) با نوشتن اين قصه به بچه ها مي آموزد كه با هم و در كنار هم و همراه با حركت ديگر انسانها خواهند توانست به دشواريها غلبه كرده و در مسير دشوار و سخت زندگي به سمت هدفهاي بزرگ حركت كنند.

فرم كاوي قصه ماهي سياه كوچولو اثر زنده  ياد صمد بهرنگي، براي خواننده انديشه ورز، پرسشهاي جدي مطرح مي كند:

حركت ماهي سياه حركتي سرخ است، فرجام زندگيش و نبرد با مرغ سقا گواه اين مدعا. اما معلوم نيست ماهي چرا رنگش سياه است؟ رنگ سياه در فرهنگ ما ايراني ها نماد سياهي، اندوه، سوگواري واختناق است. سياهي ماهي با محتواي سرخش تضادي آشكار را به نمايش مي گذارد.

ماهي سياه كوچولو در مسير رودخانه با مارمولك آشنا مي شود. مارمولك به او دشنه اي مي دهد كه در پيكار با مرغ سقا به كار آْيد: ((ماهي كوچولو خنجر را گرفت و گفت: مارمولك جان! تو خيلي مهرباني))(ص26)

معلوم نيست ماهي سياه كوچولو به چه وسيله اي خنجر را همراه خود برمي دارد و چگونه و از چه طريق با آن خنجر به نبرد مرغ سقا بر مي خيزد!... باله هاي ماهي قدرت نگهداري هيچ وسيله اي را ندارد و ماهي با دهان هم كه نمي تواند ابزاري را نگه دارد چون ناگزير است از طريق دهانش كه دائم باز و بسته مي شود، هم غذا بخورد و هم هوا را به داخل ريه فرو دهد. نقاش كتاب هم آقايMehmet sonmez  هنرمند ترك هر چه فكر كرده ماهي سياه با چه وسيله اي خنجر را همراه خود ببرد، قمه اي با كمربند به كمر ماهي بسته است و خيال خود و خواننده را راحت كرده است!(نشر بهرنگي، پاييز1377)

قدسي قاضي پور نويسنده برجسته و موفق و خالق آثاري مانند:  ((با هم)) و (( چه كسي به چشم پسرك عينك زد)) متوجه برخي از نارسايي هاي اين قصه شده بود و بر همين اساس كتابي نوشت به نام ((ماهي سرخ كوچولو)).

ماهي سياه كوچولو در كليت خود بافتي سمبليك دارد و از سمبولها بهره زيادي گرفته است: ماهيان پير، حلزون، مرغ سقا، اره ماهي ، رود، دريا، مارمولك .... اما فرم سمبوليك اثر، در چند جا يكپارچگي خود را از دست مي دهد و از سمبوليسم به سمت واقع گرايي(رئاليسم) كشيده مي شود:

  • ((پسر بچه چوپاني لب آب ايستاده و به او و خرچنگ نگاه مي كرد))(ص23)
  • (( لب رودخانه دهي بود. زنان و دختران ده توي رودخانه ظرف و لباس مي شستند.)) (ص31)
  • (( ماه گفت: آدمها مي خواهند تا چند سال ديگر پرواز كنند بيايند روي من بنشينند.))(ص33)

 

قصه ماهي سياه كوچولو با چنين آغازي شكل مي گيرد: (( ته دريا، ماهي پير دوازده هزارتا از بچه ها و نوه هايش را دور خود جمع كرده بود و براي آنها قصه مي گفت))

قصه ماهي سياه كوچولو كه تمام مي شود، ماهي پير و بچه ها و نوه هايش به خواب مي روند اما (( ماهي سرخ كوچولويي هر چقدر كرد، خوابش نبرد، شب تا صبح، همه اش در فكر دريا بود.)) (ص47)

ماهي سياه كوچولو، در عمق دريا، به فكر درياست!

آيا صمد با روايت قصه ماهي سياه كوچولو داستان يك حركت سياه و نافرجام را بازگو مي كند؟

بررسي شخصيت ماهي سياه و تضاد او با ماهيان پير و محيط تنگ و محدود پاسخي منفي به اين پرسش مي دهد. آيا ماهي سياه سوگوار ميهن سياهپوش و داغديده است؟ با اينكه صمد بي هيچ انگيزه و هدف خاصي رنگ ماهي را سياه انتخاب كرده. پرسش ديگر: چرا صمد داستان زندگي ماهي سرخ كوچولو را به رشته تحرير درنياورده؟ اين پرسش ها براي هميشه بي پاسخ خواهد ماند چرا كه صمد در شهريور ماه 47 در رود((آراز)) به كام مرگ گرفتار آمد، همان رودي كه ماهي سياه كوچولو در آن به كام مرگ گرفتار آمد!...

 

برخي ديدگاهها در آثار صمد

در كتاب(( اولدوز و كلاغها)) ديدگاهي مطرح مي شود كه نسلي را به تباهي مي كشاند:

اولدوز كنار پنجره نشسته است. كلاغي از پشت بام كنار حوض مي پرد كه صابون بدزدد. اولدوز مي پرسد: دزدي چرا؟

كلاغ – از زبان صمد – شروع مي كند به شعار دادن و فلسفه بافي و توجيه دزدي و استدلال مي كند كه بچه نشو جانم!... وقتي كه در جامعه همه مي دزدند من چرا ندزدم؟ دزدي حق من است و...

((سليمان ولي اف)) كتابي دارد كه در صحنه اي از آن مقوله دزدي مطرح و با آن برخورد مي شود: دو تا پسر بچه در روز عيد، گرسنه و بيكار، درمي مانند كه چكار كنند. هر دو كارگرزاده و پدرانشان در معادن كار مي كنند دست به اعتصاب زده اند. اولي از دومي مي پرسد: عيد است و بي كار و بي پوليم، چكار كنيم؟

دومي مي گويد: نمي دانم.

اولي مي گويد: بيا بريم دزدي!

دوستش مي گويد: اگه تو اين راهي ، با تو نيستم. من دزدي نمي كنم.

رفيقش مي گويد: آفرين!... مي خواستم تو را امتحان كنم، ما تحت هيچ شرايطي دزدي نخواهيم كرد، كار مي كنيم، بيا بريم زغال فروشي.(نقل از مضمون) و اين دو بچه روز بعد، اعلاميه هاي اعتصاب كنندگان را پخش مي كنند.

در قصه ((24 ساعت در خواب و بيداري)) نيز(( ديدگاهي مطرح مي شود كه بدآموزي را رواج مي دهد. در زبان فارسي واژه هاي مناسبي براي اقشار مختلف كارگري وجود دارد: كارگر فني يا صنعتي در برابر واژه خارجي پرولتاريا، كارگر يقه سپيد، كارگر ساده، باربر، دوره گرد و ....

پسر بچه داستان 24 ساعت در خواب و بيداري دوره گردي است بدون هيچگونه وابستگي يا ذهنيت طبقاتي. او جزء مجموعه اي است كنده شده از روستا با ذهنيت ابتدايي روستايي- شهري. نه روستايي و نه شهري. آدمي كه در پروسه زندگي سرنوشتي مبهم دارد و ممكن است دزد، لمپن، كلاهبردار، قاچاقچي، كارگر ساده، كارگر ماهر و يا تبديل به دژخيم بشود. او بنا بر طبيعت كودكي به يك اسباب بازي كه شتري توي ويترين يك مغازه است علاقمند مي شود. سرانجام كودك ثروتمندي موفق مي شود شتر را بخرد. آنگاه او فرياد بر مي دارد: (( كاشكي مسلسل پشت شيشه مال من بود!))

پرسش اين است: آن كودك ثروتمند كه او هم دلش اسباب بازي مي خواهد، چه گناهي دارد كه به جرم خريدن يك اسباب بازي با شليك گلوله هاي مسلسل تكه پاره بشود؟

واقعيت اين است كه پسرك 24 ساعت در خواب و بيداري فقط مي توانسته آرزو كند كه : (( كاشكي آن شتر پشت شيشه مال من بود.))

پايان قصه 24 ساعت با شعاري ذهني تمام مي شود كه هيچ سنخيتي با بافت ذهني پسرك ندارد. در واقع آثار داستاني زنده ياد صمد بهرنگي آثاريست كه از زبان بچه ها براي بزرگسالان نوشته شده است. مي شود در ادبيات كودكان و نوجوانان ايده هاي بزرگ آموزنده و روشن مطرح كرد اما با زبان و ذهنيت كودكان.

 به قول مولوي:

چونكه با كودك سر و كارت فتاد

پس زبان كودكي بايد گشاد.

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 19:23 | لینک  |