تبليغاتX
ایران سرود - ضرورت آزادي در كردار و نه در گفتار
نوشته هایی از منصور یاقوتی درباره ادبیات، داستان، شعر, نقد ادبی

منصور یاقوتی: ضرورت اين بحث از اين جا ناشي مي شود كه : برخي از اعضاي كانون نويسندگان ايران كه منشور كانون را كه دلالت مي كند بر اعتقاد و التزام عملي به آزادي عقيده، بيان، قلم، بدون هيچ اگر و امايي... را امضا كرده اند، گويا دچار فراموشي  شده اند در كردار- و البته نه در گفتار- با مواضع كانون نويسندگان مخالفت مي كنند و به علت اختلاف سليقه يا خرده حساب هاي شخصي يا تنگ نظري يا خود محور بودن... انتشار آثار نويسندگاني كه از قضا با شرافت مي نويسند و عمر و جواني و زندگي خود را به پاي قلم و آزادي قلم گذاشته اند مخالفت مي كنند و به اين ناشر و آن ناشر تلفني و يا در گوشي توصيه مي كنند كه اثر فلان نويسنده را منتشر نكنند.

انسان نمي داند قسم حضرت عباس را باور كند يا دم خروس را؟! وقتي منشور كانون نويسندگان ايران كه بزرگان و نام آوران قلم اين مرز و بوم آن را تدوين كرده اند بر آزادي بي قيد و شرط بيان ، قلم، عقيده با صراحت و بي هيچ تفسيري تاكيد مي كند، مخالفت با انتشار آثار نويسندگاني كه به پاي هر سطري كه نوشته اند حبس كشيده اند و تازيانه خورده اند چه معني دارند؟

شگفت انگيز است كه اين آقايان و خانم هايي كه از انتشار آثار نويسندگان طراز اول اين كشور جلوگيري مي كنند در محافل خصوصي و زير لحافي با استبداد و خودكامگي هم مخالفت مي ورزند! در حالي كه خود مصداق كامل يك ديكتاتور شرمگين اند... نبايد جوايزي كه اين روزها از كيسه خليفه نثار هر اثر بي مقدار و بي ارزشي مي كنند و سفرهاي خارج از كشور چنان باد در گلوي اين بوقلمون هاي وطني بيندازد كه اگر اثر هر كدام از آنها  به طور جدي نقد شود ، پشم و پيله اش خواهد ريخت و معلوم خواهد شد موش خرمايي در كسوت شير فرو رفته بوده كه چنان به ساحت قلم بي ادبي مي كرده.

ضرورت آزادي در كردار و نه در گفتار از آنجا موضوعيت پيدا مي كند كه فضا را براي نقد جدي، علمي، بي طرفانه باز خواهد كرد، آنگاه در پرتو روشنايي نقد به قول مولانا شير از گاو تشخيص داده خواهد شد.حالا كه شب است و ميدان خالي و ...

روستايي گاو در آخور ببست/ شير گاوش خورد بر جايش نشست

روستايي شد در آخور سوي گاو/ گاو را مي جست شب آن كنجكاو

دست مي ماليد بر اعضاي شير/ پشت و پهلو، گاه بالا، گاه زير

گفت شير: ار روشني افزون شدي/ زهره اش بدريدي و دلخون شدي

اين چنين گستاخ زان مي خاردم/ كو در اين شب گاو مي پندارم.

 

نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 21:17 | لینک  |