دوشنبه نهم مهر 1386

شولاي زرد در كف باد خزان وزيده ست
بر كوه بيستون هم ابر گران لميده ست
هر جا چميده سروي، هر جا خميده مرغي
گويي حريق دوزخ از هر طرف خزيده ست
اين شهر و كوچه هايش غمگين تر از غروبند
غمگين چو زلف و چشمت ، بانو ، كسي نديده ست
بر شانه هاي كوچه طرح نجيب دستت
خطي ز ارغوان ها ، خطي زغم كشيده ست
مي گويم از تو و خود بگريزم و محال است
نقش خيالت اي گل در عمق جان خليده ست
در سرزمين خود چون بيگانه اي غريبم
تنها تر از ستاره ، تنها چو من كه ديده ست ؟
اين جا كوير وحشت ، اين جا ستاره مرده ست
رنگ از رخ شقايق رنگ سمن پريده ست
ماييم و داغ ياران ، ماييم و خستگي ها
ماييم و گرده هايي كز بار غم خميده ست
اي شهر خفته دستي از آستين همت
فصل كبوتر آمد وقت سحر رسيده ست
نوشته شده توسط منصور یاقوتی در ساعت 18:32 | لینک
|
