از بيوگرافي زندگي يك نويسنده هنگامي مي توان تصوير جامعي رسم كرد كه شرايط فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي روزگار او را همه جانبه تحليل كرد. همچنين به گرايشات فكري زمانه او در سطح ملي و جهاني نگاهي عميق- هرچند گذرا- افكند.
علاوه بر اين ، زندگي نامه نويسان بايد آثار نويسنده را از ابتدا تا انتها به دقت مطالعه كرده باشند و با مبارزات انديشگي و عملي، كشمكش ها، افراد تاثير گذار،سنگ اندازها و موانع آشنا بود و اين جوري نيست كه با يكي دو صفحه سر و ته زندگي يك نويسنده را به هم آورد و با ذكر تاريخ تولد و نام مدرسه اي كه در آن درس خوانده و اشاره به چند تا از آثارش خيال خواننده را راحت كرد.
بيوگرافي نويسي كاري است سخت و پيچيده و اصولا كار هر كسي نيست. بيوگرافي نويس بايد از خودش بپرسد كه چرا اين نويسنده را انتخاب كرده است و هدف او از نوشتن بيوگرافي چيست؟ و حتما مرزي بين سوژه خود با ديگران قايل شود تا هر قلم به مزدي تكليف خودش را بداند و هر كلاغي ادا و اطوار عقابان را در نياورد و جايگاه خودش را بشناسد.
خيلي جالب است با اينكه اين قلمزن نزديك به دو هزار صفحه درباره زندگي خود نوشته حس مي كند همهي نقاط تاريك زندگي خود را در پرده نگه داشته و اصولا چيزي در اختيار خواننده نگذاشته است!
بهتر است بيوگرافي نويس به خود زحمت بدهد همراه با دوربين فيلمبرداري، دستگاه ضبط صوت، دفتر يادداشت با نويسنده از نزديك روبرو شود و پرسش هاي خود را به صورت شفاف مطرح و ثبت كند.
من بيشتر از نيم قرن است كه در شهر كرمانشاه زندگي مي كنم و خودم را و تعلقات خودم را وابسته به اين شهر مي دانم و زندگي فرهنگي- هنري ام در اين شهر شكل گرفته است و از دوران كودكيم خاطرات محوي در ذهن دارم. در شناسنامه م محل تولدم روستاي كيوه نان در استان كرمانشاه ذكر شده و تاريخ تولد پنجم اسفند1327
بخشي از دوران كودكي ام در كتاب ((كودكي من)) ثبت شده است. تقريبا هفت ساله بودم كه همراه با اعضاي خانواده به شهر كوچ كرديم و درمحله((پشت بدنه)) ساكن شديم. آن زمان كرمانشاه شهر كوچك و قشنگي بود و سيماي زشتي مثل امروز نداشت. تحصيلاتم را در مدرسه داريوش و كزازي به پايان رساندم.از آموزگاران تاثير گذارم مي توانم از آقايان عباس سرمدي معلم فلسفه، اصغر واقدي كرمانشاهي، آقاي صادقي و امير كامكار نام ببرم.
مدت يازده سال معلم بودم كه در شهريور 1358 بدون هيچ دليلي پاكسازي شدم و از آنزمان ناخواسته و به اجبار وارد زندگي كارگري شدم تا به امروز.
مادرم با افسانه هايي كه در كودكي برايم تعريف مي كرد بر ذهنيت داستاني من تاثير گذاشت و همچنين شاهنامه خوان روستا كه شاهنامه را با ريتمي خوش و خاص مي خواند.
مطالعات داستاني ام از دوران دبستان آغاز گرديد و در عرض يك سال تمام كتاب هاي كتابخانه اي را كه شبي يك ريال از او كتاب مي گرفتم خواندم و رفوزه شدم.
داستان نويسي را از دوران نوجواني آغاز كردم و نخستين مجموعه داستانم به نام((زخم)) در سال 1352 توسط انتشارات شبگير به مديريت زنده ياد ولي محمدي منتشر گرديد.
تا كنون بيش از 20 جلد كتاب در حوزه هاي داستان كوتاه، رمان، نقد ادبي، فولكلور، پژوهش از من منتشر گرديده است و نزديك به 10 جلد رمان و مجموعه داستان منتشر نشده دارم. فهرست بخشي از آثار منتشر شده به ترتيب ذيل است:
زخم/گلخاص/ كودكي من/ داستانهاي آهودره/ سال كورپه/ مردان فردا-برنده بهترين كتاب سال توسط شوراي كتاب كودك/ زير آفتاب/ پاجوش/ چراغي بر فراز ماديان كوه/ دهقانان/ افسانه سيرنگ/ توشاي پرنده غريب زاگرس/ آتش و آواز/افسانه هاي كردي/ نگاهي به آثار درويشيان/ گامي به پيش و ...
صدها مقاله، شعر، داستان كوتاه در نشريات مختلف از من منتشر شده است.
ديگران هم آثاري رقم زده اند از جمله احسان طبري و نقد معروف او تحت عنوان چراغي بر فراز ماديان كوه و كتاب داركوب باران خورده نوشته اسدالله پيرانفر
نخستين داستان كوتاهم به نام ((ماشالا خان)) در صفحه ادبي مجله تهران مصور منتشر شد. آن صفحه دريچه نام داشت و به سرپرستي حسن شهرزاد منتشر مي گرديد و بخشي از يادداشت ها و اشعار و نوشته هاي من به همت شهرزاد منتشر گرديد.
نزديك به 10 جلد كتاب منتشر نشده دارم از جمله آثار ذيل: تراژدي يزدگرد- رمان/ بن بست-رمان/خاطرات يك مرده/ با من به جهنم بياييد/ پروانه بر خاك- مجموعه داستان/ قصه هاي شهر و كار پژوهشي روي حافظ به نام حافظ ترانه سراي عشق و مجموعه شعري به نام برف و كاج و ديگر آثار...
زندگي سياسي من به خاطر شرايط خاص ايران خيلي زود شروع شد: محصل دبيرستان كزازي بودم كه دستگير شدم. داشتم امتحان فلسفه مي دادم. ساواك و دادگاه نظامي و يكسال مردودي. 1346
سال 56 هم زمان حكومت نظامي ازهاري دستگير شدم. زنداني شهرباني كرمانشاه و بعد كميته مشترك ضد خرابكاري و با آمدن دولت بختيار كه در زندان ها گشوده شد، آزاد شدم.
ششم فروردين1363 براي چندمين بار در تهران دستگير و به زندان ديزل آباد كرمانشاه منتقل شدم. به مدت 5 سال در زندانهاي مختلف عمرم تباه شد. پيش از آن يعني از تيرماه60 به بعد به مدت3 سال زندگي مخفي و زيرزميني داشتم در كارخانه هاي صنعتي تهران و به عنوان كارگر فقط به جرم دوست داشتن كشور خود و اعتقاد به عدالت اجتماعي و اينكه ثروت هاي اين كشور به صورت مساوي در قالب امكانات بين مردم تقسيم گردد.
حالا، واقعا نمي دانم كه اين بيوگرافي چه طرح و تصويري از شرايط دوزخي دوران سه ساله زندگي مخفي مي تواند ارائه دهد همچنين چگونه مي توانم 5 سال زندان و سلول انفرادي را از لابلاي اين سطور بي رمق و كمرنگ دريافت؟
و چگونه مي توان اين قلمزن را در كنار كساني گذاشت كه در آن سالهاي دوزخي كه بر منصور ياقوتي مي رفت به فكر ثروت جمع كردن بودند و انباشتن مال و موقعيت شغلي و نوشتن كتابهاي بدون خاصيت و روده درازي هاي بيهوده و خواب جايزه نوبل ديدن كه به شكم و زير شكم خود بيشتر برسند و قرق كردن مطبوعات و روزنامه هاي كشور براي نوشتن اباطيل....
شرح اين هجران و اين خون جگر
اين زمان بگذار تا وقت دگر
